بازگشت
از قبر امروز برگشتم
مطالب جدیدتری رو از امروز خواهم نگاشت
اجتماعی
از قبر امروز برگشتم
مطالب جدیدتری رو از امروز خواهم نگاشت
سرمایه داری و سردمداران آن،به هر شیوه ای که توانسته اند،بشر را در هر دو جنس از مسیر اصلی خود دور کرده و به تباهی کشانیده اند.
بشری که اگر دست بر روی نقطه ضعف او،یعنی امیال و هوسهایش گذاشته نمی شد و او را نسبت به برخی وقایع و امورات،حریص و تحریک نمی نمود،می توانست گره گشای مسایل خود باشد و با درک صحیحی از اجتماع و تمایلات خود،مسیر سعادت و انسانیت را بپیماید.
سرمایه داری،غریزه ی جنسی مرد و زن را با کالاهای تولیدی و وارد کردن الفاظ و شیوه های جدید و مدرن،گام به گام و آهسته در اختیار خود در آورده و از هر سو هر ضربتی را که خواسته وارد کرده و افسار این بشر خام را به هر سمت که تمایل داشته،کشیده است و با شعارهای به اصطلاح آزادی گرایانه،خواست غریزی نسل بشر را به دنبال خود کشیده و از آن به عنوان ابزار بسیار نیرومندی جهت نیل به خواستهای استعماری و استثماری خود بهره برده است.
این استعمار لطیف و خاموش در زنان به شیوه ی پیچیده و در لباس آزادی فردی و اجتماعی نمایان گشته است.
کالاهایی که هر روز تولید شده و وارد بازار می شوند،به نوعی باعث اشتغال فکر این جنس بر زیبایی و خودنمایی و برتری نموده است.
از لوازم آرایشی گرفته تا پوشاک،همگی بر ایجاد و بسط فرهنگ مصرفی(اضافه تولید بنجل)و برهنگی دلالت دارد.فرهنگی که سالیان دراز کار شده تا به این مرحله از بلوغ رسیده و تفکر و ذهن این جنس را روی چنین مشغله های واهی متمرکز نموده و با القای برخی الفاظ مدرنیته که از زیر دامن افرادی مثل شارلوت میو و دی.ایچ.لارنس در امده،احساس نوعی اسارت منفعل از وجود را در آنان پرورانیده و با بیان دغدغه های یک جامعه "مدرن و نو"پیروی کورکورانه از فرهنگ غربی را جایز شمرده و زنان را در ورطه نابودی حیثیت و پاک دامنی رها ساخته است.
چنین شد که زن،کم کم در جهان تبدیل به یک کالا برای ارضای خود و شعله ور کردن هوسهای مستعد گشت و اجازه ی استفاده ابزاری از خود را جهت تبلیغ تولیدات سرمایه داری به اقلیت سرمایه دار داد و با آن هم بستری شیرین و گرم نمود تا رواج روسپی گری در این چنین جامعه هایی بدون خریدار و مستعمل باقی نماند.
و در نهایت همه عوامل دست به دست هم دادند تا در ذهن مضمحل دختران امروزی،چیزی جز زرق و برق و ظواهر دنیای امروزی و تلقینی،نتوان پیدا کرد و اکثریت زنان از صحنه ی مبارزاتی علیه استعمار کنار روند و واپسین رمق های در حال سکس خود را در اختیار استثمار قرار دهند و خاموش گردند.
این استعمار
این جامه سیاه معلق را
چگونه پیوندیست
با سرزمین من؟
آن کس که سوگوار کـــرد خاک مـــرا
آیا شکست
در رفت و آمد حمل اینهمه تاراج؟
این سرزمین من چه بیدریغ بود
که سایه مطبوع خویش را
بر شانههای ذوالاکتاف پهن کـــرد
و باغها میان عطش سوخت
و از شانهها طناب گذر کـــرد
این سرزمین من چه بیدریغ بـــود
ثقل زمین کجاست
من در کجای جهان ایستادهام
با باری ز فریادهای خفته و خونین
ای سرزمین من !
من در کجای جهان ایستادهام؟
خسرو گلسرخی